می تونه هر چیزی باشه؟!..... نه؟...


این روزا تمام وجودم پر از عشقه...

عشق به موجودی که هر روز داره بزرگتر میشه و هر لحظه من و خوشحال تر میکنه..

پنجشنبه برای سونوگرافی NT وقت داشتم..

از قبل کلی روی جایی که می خواستم برم تحقیق کردم..

و بالاخره رفتم پیش دکتر شاکری توی بیمارستان پاستور نو..

جایی که می گن تو هفته 11 به بعد می تونه جنسیت بچه رو بگه..

و دستگاهش دقیق و تشخیصش عالیه..

از صبحش دل تو دلم نبود دلشوره داشتم..

ساعت 10 با همسرم راه افتادیم و رفتیم به سمت بیمارستان..

همسرم هم کمی نگران بود و این و می شد تو چشماش دید..

سونو هفته 13 بیشتر برای سلامت و ناهنجاری های جنین هست..

وقتی رسیدیم یه 10 نفری جلوم بودن اما بیمارستانش خیلی تمیز و مرتب بود و این طوری بهتر میشه انتظار رو تحمل کرد...

خلاصه نوبتمون شد و رفتیم داخل دکتر به نسبت جوان بود اما کاملا مسلط و با حوصله ..

وقتی دراز کشیدم از استرس نفسم بند اومده بود دلم برای بچه ام تنگ شده بود می خواستم ببینمش..

وای وقتی صدای قلبش و پخش کرد برام یه دنیا بود قلبش تند می زد..

فکر کنم زیبا ترین لحظات عمرم رو تجربه کردم..

بعد از چند دقیقه گفت می دونی جنسیتش چیه؟..

گفتم نه؟..

گفت دختره..

وای از ذوقم گریه ام گرفته بود..

دکتره گفت حالا چی دوست داشتید..

گفتم همون دختر..

همسرم هم کلی هیجان زده بود..

خلاصه سن بارداری رو هم هفته 13 تشخیص داد خیلی دقیق و عالی..

یه سی دی هم بهمون داده که فیلم سونو گرافی داخلش هست..

از ذوق اینکه دارم دختر دار می شم این روزا تو ابرا هستم..

من خودم خواهر نداشتم و تو اطرافمون هم دختر بچه کمه..

اصلا نمی دونم دختر داشتن چه جوریه..

اما تصور اینکه دختر نداشته باشم برام خیلی سخت بود..

حالا کلی ذوق دارم واسه خرید و سیسمونی..

واسه انتخاب اسم..

و منتظر بودن...

از پنجشنبه اوضاع روحی ام هم کلی خوب شده دیگه می تونم باهاش ارتباط برقرار کنم..

دیگه می دونم بچه ام چیه..

می دونم که مادر یه دخترم..

فقط خدا کنه اشتباه نکرده باشه..

اما می گفت صددرصد دختره..

بچه ام قد بلند و تپله..

قدش 10 سانتی متر و وزنش هم 70 گرم هست و خدا رو شکر سالمه سالمه..

اینش واقعا شکر داره..

نمی دونم خدا رو چه طوری شکر کنم واسه این نعمتش..

نمی دونم احساسم رو چه طوری وصف کنم...

خدایا شکرت!


+ تاريخ بیست و ششم آذر 1390ساعت 10:37 نويسنده تلاش |